وجود حداقلی از شفافیت، پاسخگویی و عدالت در سازمان ها، احساس اثرگذاری را تقویت کرده و به شکلگیری «کارآمدی جمعی» کمک میکند؛ مفهومی که آلبرت بندورا آن را باور مشترک افراد به تواناییشان برای دستیابی به اهداف جمعی تعریف میکند.
عامل مهم دیگر، هنجارهای همکاری است. از منظر جامعهشناسی فرهنگی، هنجارها تعیین میکنند که چه رفتاری ارزشمند تلقی شود. در جوامعی که کمککردن، مشارکت و مسئولیتپذیری نُرم است، افراد در شرایط بحران بهطور خودکار به سمت همکاری حرکت میکنند. این موضوع با نظریه «کنش جمعی» مانکور اولسون نیز همخوان است که نشان میدهد بدون وجود انگیزههای اجتماعی و هنجارهای حمایتی، مشارکت جمعی بهسختی شکل میگیرد. در مقابل، غلبه بیتفاوتی و فردگرایی افراطی، ظرفیت جامعه برای هماهنگی و اقدام مشترک را کاهش میدهد.
تصویر آینده نیز نقشی کلیدی دارد. نظریه «امید» چارلز اسنایدر تأکید میکند که امید فقط یک احساس نیست، بلکه ترکیبی از داشتن هدف، مسیرهای دستیابی و انگیزه برای حرکت است. اگر آینده تاریک و بسته تصور شود، این سه عنصر از بین میروند و افراد از تلاش، چه فردی و چه جمعی، دست میکشند. اما اگر حتی در شرایط دشوار، آیندهای قابل تصور و بهتر وجود داشته باشد، انگیزه برای مشارکت و سرمایهگذاری بلندمدت تقویت میشود. به همین دلیل، امید را میتوان سوخت روانی کارآمدی جمعی دانست.
در این چارچوب، مفهوم «تابآوری فرهنگی» اهمیت پیدا میکند. این مفهوم به توان یک فرهنگ برای حفظ معنا، هویت و انسجام در مواجهه با بحرانها اشاره دارد. از دیدگاه انسانشناسی، فرهنگ نهتنها مجموعهای از باورها و ارزشها، بلکه نظامی برای معنا دادن به تجربهها، از جمله رنج و بحران، است. ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی، نشان داد که یافتن معنا در رنج میتواند به بقا و ادامه حیات روانی کمک کند. در سطح جمعی نیز، جوامعی که بتوانند برای بحرانهای خود روایتی معنادار بسازند، کمتر دچار فروپاشی هویتی میشوند.
کارآمدی جمعی و تابآوری فرهنگی در واقع دو بُعد مکملاند: اولی به «توان عمل» پاسخ میدهد (آیا میتوانیم کاری انجام دهیم؟) و دومی به «معنا و هویت» (ما که هستیم و رنجمان چه معنایی دارد؟). جامعهای که از نظر فرهنگی تابآور است، میتواند بحرانهایی مانند جنگ را در قالب روایتی از بقا، مقاومت یا یادگیری تفسیر کند، بدون آنکه انسجام هویتی خود را از دست بدهد. این روایت، احساس «با هم بودن» را تقویت کرده و زمینه روانی لازم برای کنش جمعی را فراهم میسازد.
در مقابل، کارآمدی جمعی این معنا را به سطح عمل میآورد. اگر جامعهای صرفاً در سطح نمادین خود را مقاوم بداند اما مردم باور نداشته باشند که میتوانند تغییری ایجاد کنند، این تابآوری در حد شعار باقی میماند. اما وقتی باور به توان جمعی شکل بگیرد، همان معنا به اقدام تبدیل میشود: بازسازی زیرساختها، ایجاد شبکههای حمایتی، احیای نهادها و تلاش برای عدالت اجتماعی.
در شرایط جنگ و پساجنگ، این پیوند حیاتیتر میشود. جنگ نهتنها زیرساختهای فیزیکی، بلکه نظامهای معنایی را نیز دچار اختلال میکند. در چنین وضعیتی، تابآوری فرهنگی کمک میکند تا جامعه برای رنج خود معنایی بیابد که فلجکننده نباشد. سپس کارآمدی جمعی وارد عمل میشود و این پرسش را مطرح میکند: «اکنون چه میتوانیم بکنیم؟»
نمونههای تجربی نشان میدهند که عناصر فرهنگی مانند همبستگی خانوادگی، همسایگی و کمک متقابل، میتوانند در بحرانها به منابعی برای تابآوری تبدیل شوند. این همان چیزی است که در نظریه «تابآوری اجتماعی» نیز مطرح میشود: ظرفیت شبکههای اجتماعی برای سازگاری و بازسازی. وقتی این ظرفیت با باور به توان عمل ترکیب شود، میتواند به پروژههای واقعی بازسازی -احیای محلات تا ایجاد نهادهای جدید- منجر شود.
در مقابل، اگر تابآوری فرهنگی تضعیف شود و مردم احساس بیهویتی یا بیمعنایی کنند، حتی در صورت وجود منابع مادی، انگیزهای برای بازسازی شکل نمیگیرد. فروپاشی معنا، به فروپاشی اراده میانجامد. همچنین «حافظه تاریخی»؛ به تعبیر موریس هالبواکس، نقش مهمی در این میان دارد.
روایتهایی که بر عبور از بحرانها و توان بازسازی تأکید دارند، میتوانند الهامبخش نسلهای بعدی باشند و باور به «ما میتوانیم» را تقویت کنند.
در سطح سیاستگذاری نیز، این نکته اهمیت دارد که برنامههای بازسازی باید با زبان و ارزشهای فرهنگی جامعه همخوان باشند. طرحهایی که از بستر فرهنگی جدا باشند، بهسختی حس تعلق و مشارکت ایجاد میکنند. در مقابل، استفاده از نمادها، روایتها و آیینهای آشنا، مشارکت مردم را افزایش داده و احساس مالکیت جمعی را تقویت میکند.
در نهایت، بازسازی یک جامعه، بهویژه در شرایط بحران، به دو عنصر اساسی نیاز دارد: معنایی که از فروپاشی هویت جلوگیری کند و باوری که به اقدام جمعی نیرو دهد. تابآوری فرهنگی این معنا را فراهم میکند و کارآمدی جمعی آن را به عمل تبدیل میکند. ترکیب این دو است که میتواند از دل بحران، مسیر بازسازی و حتی پیشرفت را هموار سازد.
*علی رحیمی - کارشناس ارشد جامعه شناسی

نظر شما